زینب واعظ محرابی
روزنامهنگار
چهل روز پیش آسمان ایران رنگ دیگری به خود گرفته بود؛ رنگی میان خاکستری اندوه و سرخ خاطره. گویی ابرها از حرکت ایستاده بودند و نور خورشید نیز توان تابیدن بر چهره شهر را از دست داده بود. هوا سنگین بود، گویی یک کشور نفسش را در سینه حبس کرده و در بهت فرورفته، دلها به تلاطم افتاده و حزنی سنگین بر سینه مردم آوار شده بود. آسمان نیز گویی همنوا با مردم، جامه ماتم بر تن کرده و در سکوتی سنگین، شاهد اشکها، خاطرهها و وداعی تلخ و فراموشنشدنی بود.
در آن روزها، خیابانهای تهران لبریز از مردمی شده بود که با چشمانی اشکبار، از هر سو خود را به مصلی میرساندند، نه برای یک مراسم معمولی، بلکه برای بدرقه و وداع با رهبر و مقتدایشان؛ رهبری که سالها در برابر طوفانهای زمان ایستاد و برای مردم پناهی از مهربانی و امید به شمار میرفت. همه آمده بودند تا بگویند یک دوران، یک حضور و یک خاطره جمعی به پایان رسیده است.
در این وداع جانسوز، زمزمهای تلخ و لرزان در میان جمعیت میچرخید: «او رفته است ... و دیگر باز نخواهد گشت.»این حقیقتی تلخ است و مردم هنوز پس از این چهل روز، رفتن رهبر خوبشان را باور نمیکنند. فکر میکنند این فقط یک خواب ناخوشایند است که به زودی پایان مییابد و او دوباره با همان لبخند همیشگیاش ظاهر خواهد شد. این انکارِ قلبی، نه از روی نادانی، بلکه از روی عشقی عمیق است که اجازه نمیدهد باور کنند معشوقی که تمام عمرش را وقف خدمت کرد، حالا در سکوت ابدی فرو رفته است.
اما پایان راه در تهران نبود، آغاز سفری دیگر بود؛ سفری که مقصدش جایی فراتر از خاک و زمان است. رهبری که در تهران زندگی میکرد و نفسهایش با نبض این شهر گره خورده بود، رو به شرق داشت، رو به مشرقزمین عشق. مقصد نهایی او مشهد مقدس بود، جایی که بوی گلهای لاله و عطر یاس کبود فضا را پر کرده است. چرا که این رهبر بزرگ، همواره عاشق امام هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بود؛ عشقی که نه فقط یک پیروی مذهبی، بلکه یک انس روحی و یک وابستگی عمیق قلبی بود. او بارها گفته بود که آرامش واقعیاش در کنار ضریح نورانی امام رضاست و حالا چهل شبانه روز است که آخرین خوابش را در آغوش معشوق قدیمیاش آرام گرفته و برای همیشه به او پیوسته است.
مردم مشهد، که همیشه میزبانِ زائران امام رئوف بوده و درهای حرمش را به روی دلهای تشنهدیدار گشوده اند، از روز آرام گرفتن امام شهیدمان در جوار امام رضا(ع) خود زائرانی هستند که در کنار سایر مردم ایران به زیارت بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) و مقبره خادم مظلومش، رهبر شهید انقلاب، میروند . اکنون امام شهیدمان مهمان ویژه و همیشگی بارگاه رضوی است و در آغوش امام مهربانیها، پاداشِ سالها مجاهدت و فداکاریاش را دریافت کرده است.
رهبر عزیزتر از جانمان را می سپاریم به دست آن امام مهربان. دستهایمان خالی است، اما دلهایمان سرشار از احترام، ارادت و عشقی بیپایان است. میدانیم که او رفته است، جسمش از میان ما رخت بر بسته، اما روح بلندش و یاد ماندگارش برای همیشه در جان این شهر و این ملت زنده خواهد ماند. راه او ادامه دارد؛ راهی که با نام خدا آغاز شد و با نام امام رضا(ع) به کمال رسید؛ راهی از ایستادگی، مهربانی و خدمت بیمنت که الگویی برای نسلهای آینده خواهد بود. ما اینجا میمانیم، اما تو را نه در حافظهمان، که در رگهایمان جاری کردهایم؛ نامت را به کالبد وجودمان دوختهایم تا هر نفسی که میکشیم،یادآور حضورت باشد.تو حتما اشکهای ما را می بینی و برایمان دعا می کنی، همانطور که همیشه برای ما دعا میکردی.
خداحافظ ای رهبر مهربان، خداحافظ ای تکیهگاه استوار روزهای سخت، خداحافظ ای عاشق بیمنتِ یاس کبود. تو جانِ این ملت بودی، نبضِ امید در رگهایمان بودی و همه چیزِ ما بودی. زندگیمان با نام تو گره خورده بود و آرامشمان در سایهسارت معنا پیدا میکرد. در آغوش گرم امام رضا(ع)آرام بخواب ای جانِ ما، که فرزندانت، چه آنان که در آسمان به دیدارت شتافتهاند و چه آنان که بر زمین ماندهاند، حافظان وفادار نام، آرمان و یاد تو خواهند بود. خداحافظ ای پدرِ دلهای بیقرار،یاد تو تا همیشه در جان این سرزمین جاری خواهد ماند.
شما چه نظری دارید؟